بدون شرح

چه سرد بود....
وقتی صندلی روبرویت تمام خاطره ها را فراموش کرده بود.!!
*********************
پ.ن۱ : تو فراموش میکنی که آدما؛ هر چی باشن، همهشون یه گولهی «آتیش»ان. چه دارا؛ چه ندار؛ چه پایین؛ چه بالا!... فقط فرقشون اینه که بعضی از آتیشا میسوزونن، بعضی آتیشا میسوزن. ...ومن؛ سوختم!
پ.ن۲: پیش از اینها میاندیشیدم که تنهایی، دردِ لاعلاج ِبزرگی ست. اما؛ اینک... میاندیشم که اگر در خلوتِ شبهایام، دستی، نفسی، نگاهی، کلامی باشد، تمام اصالتِ وجودم، در آلایشی از دستِ غیر، آلوده میگردد.
پ.ن۳: انشاالله هر هفته با ۱ پست هستم!
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:51 توسط ( ع . پ )
|
آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،