جهنم و بهشت

سفر که می کند دلم ، خدا برای لحظه ای ، کنار من می شیند !
به وقت گفتن خدافظی ، بارشی است که در آفتاب می گیرد !
نه نان می خرم نه عشق ، نگاه کن ، هنوز هم زنده ام
خودت که شاهدی دلم ، شکسته است و باز هم نمی میرد !
همیشه ی خدا دلم ، برای غربت شما تنگ می شود
اگر تحملم کنی ، همین شبا ، شعرهایم به بار می شیند !
شنیده بودم از خدا ، جمعه ها ، عصر که می شود
بخاطر گریه های توست ، هوای شهر می گیرد !
میان این همه نگاه ! کدامیک به مقصد تو می رسد ؟
تمام صبح اگر چه شب شود، باز هم دلم ، تو را می بیند !
دلم برای دیدن بهشت ، همه شب ها ، بهانه می گیرد
خواهشت می کنم نری ، که جای تو را گناه می گیرد !
همه امید رفتنم ، همه امید آمدن ، برای دیدن تو است
( شفاعتم بکن که تو ، اگر اشاره هم کنی ، تمام من میمرد!)
اگرچه وقت رفتنم ، بغض ها ی من ، درگلو می میرد
ولی دعا کن برای رفتنم ، دعای تو زود می گیرد !
به روی سنگ قبرم همین دو بیت آخری بس است
نگفته ام ولی خدا ، گفته است، کسی وصیت مرا به خواب می بیند
غریب رفتن را خودم ، برای مردن انتخاب کرده ام
که در برزخ خدا ، غریب و آشنا ، جهنم و بهشت را می بیند.
آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،