خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.

*************************

می دانم که :

هیچ وقت طعم خنده های من،  پای برکت نان حلال پدرم نشد .

هیچ وقت گریه های شبانه من به پای محبت مادرم نشد

هیچ وقت نشد کبوتری به خانه ما بیاید و سیر نشود .

هیچ وقت گلهای باغچه مان برای همیشه خشک نشد.

 من هرگز نتوانستم نگاه های مادرم را پاسخ بدهم و هیچ وقت نشد غربت دلم را به قلب پدرم پیوند بزنم.

من هرگز نخواستم عشق را بازیچه قلم کنم عقلم را بازیچه عشق

من لمس دست ها ی زبر و سیاه یتیم شهرمان را به هوس های شیطانی شهر ترجیح می دهم.

من هرگز مهربانی های پدرم و صفای قلب مادرم را به نگاه هرزه ای نخواهم فروخت

زیرا :

من  همیشه باطنم را بیشتر از ظاهرم دوست داشتم چون هیچ گاه تظاهر به خوبی نکرد و هیچ وقت ظاهرم را به ریا نیاراستم چرا که من همیشه همین بودم

قران

در محله ما صدای اذان همیشه به گوش می رسد و من لحن ان را به هیچ رقص و اهنگی عوض نمیکنم.

از خانه های 2 کوچه ان ور ترمان بوی نذری می اید بوی سبزی و بوی نان و چه صفایی دارد اینجا .

کودکیهایم  یادم می اید دختر همسایه مان می گفت انجا در باغچه های شان سیب می روید به همان سرخی خون شهید ولی هیچ وقت ان را نشانم نداد.

 و من حسرت یک گاز از ان سیب سرخ به دلم ماند.

 امروز شعرهایم را به  قیمت یک سیب سرخ فروختم اخر گدای سر کوچه مان پول نداشت.

خدایم:

امروز دلم برای اشک حسینت تنگ شده بود و من بارها عاشورا را خواندم

امروز دلم هوای قران روی طاقچه مان را کرد هوای دعای یس دم صبح یادش بخیر اولین بار که دعای عهد را خواندم.

 امروز دلم نماز اول وقت می خواست  دلم تو را می خواست تو را....

خدایم :

امروز یاس داخل خانه مان گل کرد و پدرم خندید و من حضور تو را بیش تراز پیش باورکردم

امروز رفتار من مثل همیشه  برایم عجیب بود اما عادی تا مبادا کسی بویی ببرد که مرا بغضی است در گلو که فریاد نمی شود.

********************

 پ.ن1: ما فاصله را سخت ترین واژه معنا کردیم و این همان بتی شد که ما پرستیدیم.

پ.ن2:صدایی مرا با اسم کوچکم می خواند و زمزمه می کرد که : سکوت کن و بخند و فکر نکن

لینک 360