نوروز 88
کلمات خیس و باران خورده ام را در دست می گیرم، امسال هم با همین واژه های بی مقدار
برایت سلامتی " سبز " می کنم...
وتو امسال هم نیامدی که خستگی را از لباس روزها بتکانی و به گریه ی ندبه های ما سلام کنی!
راستی کجا می شود "یک دست" دعای اجابت شده خرید؟!
در کدام خیابان "حول حالنا" می فروشند؟!
آیا " کسی سکه بی تقلبِ "یا مقلب القلوب" در جیبش دارد؟!
مدتهاست که سین سفره هامان بی احساس شده اند و ما از انها نپرسیدیم چرا؟
مدتهاست که هوای کوچه هامان سنگین شده است
همه ی آرزوهای شهید در شیشه عمر من که نسل سومی ام ته نشین شده و غربت بزرگ شده این شهر دیگراز جنس آن کهکشان های راه شیری نیست
گل همیشه بهار!
من دلم را محض تعاریف تقویم ها "نو " نمی کنم ، من.....
امسال با "تور ِ" تنهایی، هزار بار در آسمان سفر خواهم کرد:
به شهر "توبه" ... به آبادی "الهی العفو " ... به دهکده ی" دعا " کوچ می کنم!
انتظار را مثل پیک شب عید خط به خط می نویسم ...
و بغض هایم را به دست بادی می سپارم
تا در انتشار فریاد هیچ آرزویی پیر نشود .
آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،