باران

آرام شب!

حاصل نگاه تو دستهای من است

گاهی مرا بنشان کنار حوصله ات

 همانجا که امتداد دعاهایم به سکوت تو می رسد!

همانجا که تو ناز می کنی

همانجا که هر بار نام تورا می آوردم خورشید با تمام صداقتش کم می آورد

آری !

درست همان لحظه بود که سایه ام را میان سیاهی شب پیدا کردم

آرام شب!

بیا و از نور خودت باران ببار

شاید قسمتی شد ، من و سایه ام آشنا شدیم.

 

*******************

پ.ن:

هنوز نمی دانم تو دیر آمدی اینجا یا دل آنقدر زود رفته بود جایی دیگر که خودش را به خواب زد وقت آمدنت