105- یک ساعت مانده به نیمه شب
الهی!
قلبم را شکسته میخواهند، قلبشان را شکسته نخواه!

در خانه ی ما پنجره ای هست که تنها رو به تو باز می شود.
و من هر روز کنار پنجره با یک لیوان چای داغ و لقمه ای نان و پنیر روی صندلی می نشینم
و برای استجابت دعاهایم گندم نذر میکنم
اخر من همدم کبوترهای تو شده ام !!!
پ.ن: یک ساعت مانده به نیمهی شب بود که یک نیمه از من ِ مانندِ شب، گم شد.
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:1 توسط ( ع . پ )
|
آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،