الهی!

قلبم را شکسته می­خواهند، قلبشان را شکسته نخواه!

 خانه

در خانه ی ما پنجره ای هست که تنها رو به تو باز می شود.

و من هر روز کنار پنجره  با یک لیوان چای داغ و لقمه ای نان و پنیر روی صندلی می نشینم

و برای استجابت دعاهایم گندم نذر میکنم

     اخر من همدم کبوترهای تو شده ام !!!

 ***************************************************

پ.ن: یک ساعت مانده به نیمه­ی شب بود که یک نیمه­ از من ِ مانندِ شب، گم شد.