شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 توسط ع.پ
|
بی تو هرگز واژه ای معنا ندارد....... خدایا خیلی پرم از دست این مردمانی که همه چیز را ساده می انگارند .مردمانی که حتی جوابهایشان یک ذره کوچکی بوی نان نمی دهد.کسانی که جنسیت را به انسانیت ترجیح می دادند و من میان افکارشان عقایدم را باختم خدایا یادت می اید چه شبها که سر به سر هم نگذاشتیم ، چه کاغذها که مچاله نکردم و تو انها را باز نکردی ، من پاک می کردم تو از سر برایم می نوشتی ، من ناز میکردم و تو نازمی خریدی ، چه لج بازی ها که با تو نکردم یادت می آید؟ انگار جای همه چیز عوض شده بود نه انگار تو خدا بودی و من ... می بینی دیگر همه چیزعوض شده است. هرچقدر شیطان تر باشی بیشتر تو را می بوسند و اگر با تو باشی از تو دورتر می شوند، راستی چرا؟ من که دیگر نمیخواهم نه دوست بدارم و نه دوستم داشته باشند دیگر از هردوشان خسته شدم مگر تو هم باشی. مگر نه انکه اگر خوب بودم از تو بود و اگر بد از خودم ، پس چرا کسی حضور تورا باور نکرد؟ بیا باز هم مثل سابق فقط خودم باشم و خودت مثل همان روزهای اول همان روزی که من نوشتن را برای تو اغاز کردم.
هنوزکه جمله شاید هرگز نباشم که یادت هست؟نگاهی به اطرافش بیانداز ببین چه عنوان زیبایی برایت نوشته ام. میبینی این روزها چه سر به هوا شده ام اخر دلم هوای تو را کرده ، مرا که تنها نمی گذاری نه؟ بازهم می خواهم دایره دور خودمان را تنگ تر کنم و دیگر هیچ کس را به خلوت تنهاییهایمان راه ندهم فقط خودمان باشیم می بینی همه چیز را گذاشتم و امدم هرچیز که قرار بود با من بیاید خودش می اید مثل همان قدیم قرار بود اینبار با کس دیگری پیش تو ایم اما خوب نشد خودت که دیدی این قصه ما همه چیزش شبیه هیچکس نبود من فقط میخواستم این تنهایی با تو را نشانش بدهم و بگویمش اصلا من تنها نیستم و بگویم چه کسی می تواند شاد تر از من باشد وقتی خدایی چون تو دارد شاید س همسایه بودنم ترس داشت و شاید هم ساده بودنم .خند ه ام میگیرد برای چه؟ غصه من غصه نداشتنها نیست غصه نخواستن ها ست غم بی تو بودن ها اما باز هم ببخشید که تنها امدم با همان دستان خالی نمی دانم شاید خودش امد به همان نشانی قلبش به همان رد پای دوستی که تو باشی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم فروردین 1388 توسط ع.پ
|
کلمات خیس و باران خورده ام را در دست می گیرم، امسال هم با همین واژه های بی مقدار برایت سلامتی " سبز " می کنم... وتو امسال هم نیامدی که خستگی را از لباس روزها بتکانی و به گریه ی ندبه های ما سلام کنی! راستی کجا می شود "یک دست" دعای اجابت شده خرید؟! در کدام خیابان "حول حالنا" می فروشند؟! آیا " کسی سکه بی تقلبِ "یا مقلب القلوب" در جیبش دارد؟! مدتهاست که سین سفره هامان بی احساس شده اند و ما از انها نپرسیدیم چرا؟ مدتهاست که هوای کوچه هامان سنگین شده است
همه ی آرزوهای شهید در شیشه عمر من که نسل سومی ام ته نشین شده و غربت بزرگ شده این شهر دیگراز جنس آن کهکشان های راه شیری نیست گل همیشه بهار! من دلم را محض تعاریف تقویم ها "نو " نمی کنم ، من..... امسال با "تور ِ" تنهایی، هزار بار در آسمان سفر خواهم کرد: به شهر "توبه" ... به آبادی "الهی العفو " ... به دهکده ی" دعا " کوچ می کنم! انتظار را مثل پیک شب عید خط به خط می نویسم ... و بغض هایم را به دست بادی می سپارم تا در انتشار فریاد هیچ آرزویی پیر نشود .
|
|