شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم آبان 1387 توسط ع.پ
|
من از تمام حروف دنیا قصه بر هم می بافم ****************************************** به نام خداوندی که شکر او اوج نیاز است عزیزم! سایه! زود تر از این ها می بایست برایت حقایقی را باز گو میکردم دوست داشتم زودتر از اینها حرفهایم را برایت می گفتم اما خودت که می دانی مدت هاست.... می دانی این روزها یعنی همان روزهای بعد از فردایمان « هیچ چیزش شبیه هیچ کس نبود » باید تنها می شدیم فقط خودم وخودت اما تو حواست پرت بود گفته بودم تنها حواست را برای یکی و فقط یکی پرت کن اما تو باز هم گوش نکردی اصلا انگار نمی بینی ، نمی شنوی. ****************************************** این ها حرفایی است که روزی وصیت نامه من خواهد بود که نمی خواهم هیچ گاه فراموشش کنی تنها به حرمت همان یک «سلام» ! چون روزی که نیستم تنها تو اینها را دیده ای ، خوانده ای ، فهمیده ای و باید سر خاکم بیایی ، بمانی ، بخوانی و نوشتهایم را زیر خاک بگزاری گریه نکن! فعلا که هستم اینها را گفتم برای روزهایی که شاید نباشم گفته بودم که شاید هرگز نباشم یادت نیست؟
عزیزم ! سایه! تا حالا برایت گفته ام که عشق یعنی چه؟ نه ! راست می گویی تو که تا حال به حرفهایم گوش نداده ای عزیزم ! سایه! قصه عشق قصه رفتن نیست ، حرف دل کندن نیست ، راز خوب ماندن نیست ، قصه ی لحظه ای عاشق شدن و دقیقه ای مست شدن و تا ابد اسیر ماندن است. قصه عشق قصه شاهزاده ایست که عاشق دخترک فقیر می شود و شاید هم بالعکس قصه عشق قصه دردی است که جز با صداقت التیام نمی یابد، قصه عشق همان سپاس کبوتر پس از نوشیدن جرعه ای اب است، قصه عشق راز دراز تو و من نیست راه دراز من و توست قصه ی رسیدن و اغاز است ، قصه شور و نشاط جان است . قصه عشق همان قران و سجده و تسبیح سحر خیزان است که با امواج سپیده دمان در حضور اشکهای خالصانه ات درحضور خدای بر پای می گردد قصه عشق همان است که با خدا اغاز می شود و با او تمام عزیزِ دل قصه عشق همین است و تمام! می دانی؟! من در بین باور و تردید مرز استقامت را یافتم و در بهت غریبانه شب معنی داشتن را یافتم من در اوج نگاه مهربان اما غریب ، بی ریا ، اما شرورم به دنبال ردی از پای دوست می گشتم که یافتم اما تنها بودم کم آوردم ، رهایش کردم. عزیزم! سایه! یادت باشد : انسانها دو دسته اند یکی انها که عشق را برای عاشق بودنش می خواهند و عاشق می شوند و می میرند و دیگر انان که عشق را برای پوچ بودنش می خواهند و عاشق میشوند و می مانند. عزیزم! سایه! عشق سخت ترین انتخاب و بزرگترین اتفاق زندگی توست عشق یک پیوند ابدی است بین دست و دل و چشمهایت که میان هر سه انها تنها یک معشوق حقیقی و ابدی است که تو را به عشق زمینی ات خواهد رساند. عزیزم ! سایه ! می دانی خیلی از انسانها بی انکه زندگی کنند فقط زندگی می کنند و کسانی که می خواهند !، بی انکه ارزویی داشته باشند. عزیزم ! زندگی یعنی بودن ،خواستن ، ماندن ، امید داشتن ، عاشق شدن و رفتن. « زندگی ان پیچ پیچان انتهای جاده شهر است همان جا روی همان پله هایی که دیدمت روی همان نیمکت پاییزی با همان بُهت قرانی ». عزیزم ! سایه! " هیچ گاه خدایت را فراموش نکن که صد بار اگر خطا کنی می بخشد و این دور از ادب است که هر جفایی بینی فریاد کنی " می دانی ؟! عشق واقعی از ان انسانهای واقعی است و ما برای عشق ورزیدن به آن عشق افرینِ عشق به دنیا امده ایم نه برای پوچی خودمان عزیزم! سایه ! من اگر قفل سکوت لبهایم را با فریادم در هم نمی شکنم ، من اگر خون بهای عشق را نمی پردازم ، من اگر شکستم و در خود شکستم ، من اگر فرجت عشق را پایان نبخشیدم ، من اگر نم نم باران را زمزمه عشق تفسیر نکردم ، من اگر نقاب های سیاه سینه شب را دو نیم نکردم ، من اگر وفای پروانه به شمع را نیاموختم و اگر طغیان در یا را نادیده گرفتم و پرواز را از یاد بردم آری همه اش تقصیر دل بوده و من .... ********************************** پ.ن: وقتی بودیم کسی سلامی هم نکرد می روم شاید کسی بگوید خداحافظ پ.ن: نا مهربانان لااقل از سیبهایم یادی کنید پ.ن: حتی در تیرگی مطلق یاد تو تنها تسکین دل است خدایا دوستت دارم همین. |
|