تبليغاتX
شاید هرگز نباشم....
شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط ع.پ |

 

*****************************

می بینی...؟

 اینجا هم که هستی همه می گویند

برو...

اما من دارم دعا می کنم

دعا می کنم

تا کودکان تقویم های نیامده را بعد از من ورق زنند

رمضان

می بینی... ؟

همه  می گویند:

تا به زانویت در نیاورده

بگذار و بگذر و بگریز

آخر مگر می گذارند بگذرم

 آفرین خوشم امد..!

 انگار هنوز هم دلت به دل ما راهی دارد!

حال مرا نپرسیدی  ولی  چه زود زردی صورتم را فهمیدی !!

می دانی...؟

 من وقتی که متولد شدم شاعر بودم

اما حالا...

اصلا باز هم هیچ

می شنوی...؟

 صدای پای قدم های گریه می اید

        باز هم آمدی؟

                  می دانستم می آیی

                              خوش آمدی

                               قدمت خیر اولین میهمان جشن تولدم

 *********

پ.ن:

خدایا مرا در این ماه از علی به علی برسان  و  باطنم را پاکتر از ظاهرم گردان

پ.ن:

جقدر ارزو داشتم که رمضان ماه تولدم باشد و حالا از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجم

 

درباره وبلاگ

آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،
اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل!
و همچنان در انتظار....
در انتظار ظهور آن لحظه رویایی ...
من اینجا تنها ماندم!
خدایا مرا به بغضی که از تو میشکند بسپار...


apoorfarokhi@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin