شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1387 توسط ع.پ
|
1- تقدیم به پیشگاه حضرت صاحب الزمان
كاش اي خورشيد زيبا تو مي آمدي، مي تابيدي كه به نور تو زمين محتاج است
ولي اين دل چه كند بي تاب است وعده دادم كه تو را مي بيند گر چه اين راه كه بين من و توست هست دراز ولي اميد به آنم قدمي بردارم شايدم با يه نگاهی از تو هیچ نيازي به قدم هم نشود. 2- هرچه را می خواهی....
ديگر چيزي باقي نمانده تا لحظه خدا اي كاش زود تر ميفهميد كه چه بايد كرد؟ دل من جايي است كه كبوتر ها نيز به آن راهي نيست دل من بقچه سنگين وصال است دل من طاقچه فكر و خيال است غربت ثانيه ها اشك و آه و سوزها به خدا مي بخشم هرچه را مي خواهي اندكي صبر بده حال با خود تو ببر هرچه را مي خواهي......
3- هیچستان فرصت ها بوي ترديد مي دهند باز هم پشت ديوار فردا روزها را سپري ميكنم هنوز هم پشت هيچستان هرگز فراموش شده ام چه كسي پيدا ميكند مرا؟ « گم گشته ام نديده ايد مرا؟ » پ.ن: خدایا! تو دليل خوب بودن منی...! چه می شود مرا هم به بارگاه تو راهی باشد!! و تو را به اين دل گذری افتد که اگر بيايی من می روم!!! نمي مانم! جاده های رفتن را يک به يک در می نوردم و پرواز را تجربه ميکنم |
|