شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم فروردین 1387 توسط ع.پ
|
بسم رب المهدي پس از 6 ماه تعطيلي ..... خدايا! تو را شكر ميكنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بيمقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمتها، ظلمها، فشارها، و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.
آه يادش بخير چه زود گذر كرد ساعت تحويل سال نو و « حول حالنا » نشد دلم باز هم نفهميدم كه چرا موقع تحويل سال مادرم مي گريست و پدرم مي خنديد ولي اشك مي ريخت باز هم سيب هفت سين را من گاز زدم اما با دلهره... و هنوز نمي دانم سيب امسال را به چه كس هديه خواهم داد و چه كس آن را تا ابد قبول خواهد كرد آري سيب امسال را من گاز زدم و آن را به دريايي انداختم به نشاني خودم چرا كه مي دانم اينبار « سايه ام » ظهور خواهد كرد با سيبي گاز زده در دست با همان نشان دندانهايم كه هنوز جاي ان روي سيب تازست... و به من مي خندد و به يادش خواهم آورد لحني را كه مي گفت: عاشقت ماندم چون عاشقم ماندي پ.ن: من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش ميدهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و ميبينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است. پ.ن: |
|