تبليغاتX
شاید هرگز نباشم....
شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 توسط ع.پ |
 

سيب و سايه.....

 

ياد دوران كودكي خودم افتادم

دفتر نقاشيم را برداشتم

و اولين نقاشي بعد از فاصله را كشيدم

ديگر جايي براي چيزي نگذاشتم

خانه هاي زيادي كشيدم

و درون هر خانه زيباترين انسانها را كشيدم

« سايه !» عكس تو را نيز كنار زيباترين ها كشيدم

 

 

خدا را نيز كشيدم بي هيچ رنگ و بي هيچ مدادي

گشتم تا جايي خالي روي كاغذ پيدا كنم

گوشه ورق درختي كشيدم

ديگر رنگي نداشتم كه سبزش كنم

تمام سبزي ها را براي تو خرج كرده بودم

درخت خشك و بي برگ بود

و من با حسرت به او نگاه مي كردم

آنقدر نگاهش كردم

تا درخت از خجالت من  سبز شد

« سايه» تو خود مي داني

از بچگي ارزوم بود كه درختي سيب داشته باشم

من كه آرزويم اين بود كه اين درخت سيب باشد

شايد باشد...!

           شايد نباشد...!

حال مي نشينم تا ميوه اش را ببينم

                                          شايد

                                                    « سيب »   باشد!!

 

پ.ن:

براي خوردن يك سيب چقدر تنها مانديم

پ.ن:

زمان رفتن بوي سيب از اين دنياي وانفساست

پ.ن:

الهي .... اگر مي دهي كريمي ، نمي دهي حكيمي، مي خواني شاكرم، مي راني صابرم، اگر مي بخشي مختاري و اگر نه، خداوند قهاري

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 توسط ع.پ |
 

 سايه خوش رنگ

تو بمان اي آنكه نمي دانم كيستي...؟

اي « سايه»  سفيد

تو تنها « سايه » خوش رنگ هستي

«سايه»  ذهن خودم

شايد اين واژه ها

 بر چسب معروفي بگيرد، بشود زيبا!

ولي چون نا شناسي مي نويسد

مي شود صحبتي بي معنا!!

بگذريم...

شايد  زيباتر از ان

حرفي باشد  كه در اوست

اصلا « سايه »

 تو بگو زيبايي در واژه است يا آنچه را كه واژه مي گويد؟

من كه مي گويم هر دو....

نا شناسي مي گفت

« سايه »  از هر شخص ديگر به تو نزديك تر است

ايا درست مي گفت

                    « سايه؟»

 

 

پ.ن:

بي تو
 نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم

 

پ.ن:

خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

 

پ.ن:

خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.

 

پ.ن:

خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مرداد 1386 توسط ع.پ |
 

خدايا! مرا را اهل دل گردان، نه بنده دل.

 

 

بار الها...

بزار باشم تا بيابم آب را در زير سنگ

تا بجويم خاك را در زير گل

بزار باشم

تا بمانم زير چتر ابر عابر

تا بمانم زير سجاده اي از نور

 

بار الها...

تو كه تاريكترين شبها را برايم نور پاشاندي

زمين خشكيده از غم را برايم صفاي تازه اي دادي

بزار اين گونه سر برخاك بگذارم

كه هيچ گاه رد پايي از خودم بر جاي نگذارم

قدم بر خاك

  تنم در خاك  

    زمين رابي اعتنا بر جاي بگزارم

         و دلم را براي لحظه اي از خاك بردارم

 

نگاهي مي كنم بالا

           از خودم مي پرسم    

                    آيا مي شود رفت

                                   « پله پله تا ملاقات خدا؟»......

 

***********************

پ.ن:

الهی!همچو بید می لرزم٬مبادا که هیچ نیرزم.

 

پ.ن:

گر با مني، بي همه اي ، با همه اي...

گر بي مني ،  با همه اي ، بي همه اي....

 

پ.ن:

خدای من بزرگ و مطلق است نه *مطلق گرا*! *مطلق* را همچون طاقی نامرئی و دست نیافتنی بر فراز سر انسانها می گسترد تا به آنها نشان دهد که تا کجا می توان پرید.

 

پ.ن:

خدايا! پناه بر تو اگر لذتی بی یاد تو نام لذت بگیرد و راحتی بی انس تو نام راحت پذیرد

 

پ.ن:

خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.لذتها را به بندگاه حقیرت بخش و درد های عظیم را بر جانم بریز.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم مرداد 1386 توسط ع.پ |
 

 

ميلاد امير الموممنين علي(ع) و روز پدر بر همه پدراي عزيز مبارك...

پست پدر

 

**********************

 

دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟

 

«موزيك...»

 

 

 

«  سايه »  غم مخور

                       خدا با ماست

خدا ميبيندت اكنون

خدا مي گويدت حالا

          خدا اينجاست

              خدا با ماست            

                       دلا درياست

                          پر از غوغاست

                                      خدا با ماست

خدا آيينه اي از ماست

تو« سايه» غم مخور

                      اينبار خدا با ماست

الهي بشكنه غصت  تموم شه بغض بي علت

الهي كه به هفت  دريا

                        بري ازآسمون بالا

ببيني توي اون دنيام

      خدايي هست كه هست با ما           

تو« سايه » غم مخمور حالا

خداي ما حاضر است اينجا

                      همين حالا

                                       همين الان

                                      خدا اينجاست كنار ما

 

پ.ن:

 خدايم لابه‌لاي توفان بود

 

پ.ن:

Let God love others throght you, and let God love you throght others.

 شرمنده هفته پيش زبان تخصصي داشتم فكر كنم حسابي روم تاثير داشته )

 

پ.ن:

خداوند انسان را در آب های عمیق فرو می کند .نه برای غرق کردنش، بلکه برای پاک کردنش

 

پ.ن:

بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است

.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

 

وقت اضافه: ( يا همون پ.ن ++)

 

وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملاْ به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد:

 ۱- اگر بيفتيد او شما را مي‌گيرد....

 ۲- يا اينكه یادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد

 

**********************************

Part 2:

 

هفته پيش توسط يكي از دوستاي خوبم از اون بارونياي اصيل به يه بازي وبلاگي دعوت شدم

منم به رسم ادب دعوتشون رو قبول كردم . اينم 5 تا آرزو از من  كه بيشتر شبيه به ....

خوب چه كنم هركسي يه آرزويي داره :

۱- پروردگارا:
خود را تقدیم تو میدارم.با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی.از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم.مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو و عشق تو و راه تو یاریشان خواهم داد.باشد که همیشه بر اراده ات گردن نهم.
آمین

2- گناهان مارا ببخش که گناهکاريم که اگر ياريمان ندهي درگناه خود خواهيم مرد ؛گناهان ما را ببخش اي قادر مطلق تا مانيز ياد بگيريم و بتوانيم گناهان ديگران راببخشيم.زيرا ميدانيم در بخشش رهايي است و نجات. ( انجيل )

 

 

3- خدايا! آنچه از اعمال نيكو كه تصميم گرفتم و انجام ندادم ببخشاي (نهج البلاغه)

 

4- خدايا! ببخشاي نگاههاي اشارت آميز و سخنان بي فايده و خواسته هاي بي مورد دل و لغزش هاي زبان را. (نهج البلاغه)

 

 

 5- خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

درباره وبلاگ

آری معصومیت کودکیهایم گم شده است،
اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل!
و همچنان در انتظار....
در انتظار ظهور آن لحظه رویایی ...
من اینجا تنها ماندم!
خدایا مرا به بغضی که از تو میشکند بسپار...


apoorfarokhi@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin