شاید هرگز نباشم....
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر.....
|
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 توسط ع.پ
|
می کنم دل از همه دل بستگي ها! مي روم من جايي كه ديگر نباشد خستگي ها! شايدم هر گز نرفتم! شایدم رفتم و ديگر بر نگشتم!!! بوي سيب من را هوايي ميكند اشتياقم را خدايي مي كند آري... مي روم اما....!
نگاهم پر از اشك صدایم پر از بغض رو به سوي بي كران در غم نان! در غم عشق! در غم آنان كه در حسرت يك سيبند...! نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1385 توسط ع.پ
|
میلاد حضرت مهدی مبارک....
*************************** شهسوارا..... تو كه هر وقت و هر گاه به ما سر مي زني پس چرا ما همگي تو را منتظريم انتظار واژه اي بود به دست من و ما من به خود مي گويم كه اگر قد يه كفشم به دنبال تو بودم تو را مي ديدم....! معجزه است.... آل يس اثري نيست مرا شايدم واژه به واژه غلط مي خواندم مي ترسم به خدا مي ترسم كه رسد آن روز و نشوم سر بازت همه گويند كه بين من و تو فاصله هاست ولي من خوشحالم كه همين فاصله ام يك راه است راست گو چند دفعه با معصيتم اشك تو را ريخته ام؟ به خدا مي بخشيد....! چه دانسته ندانسته تو را گرياندم! كاش مي آمدي اينجا تو خود مي ديدي كه زمين چركين است به خدا سخت شودساالم بود چه رسد من كه سرا پا گنهم! كاش اي خورشيد زيبا تو مي آمدي، مي تابيدي كه به نور تو زمين محتاج است ولي اين دل چه كند بي تاب است وعده دادم كه تو را مي بيند گر چه اين راه كه بين من و توست هست دراز ولي اميد به آنم قدمي بردارم شايدم با يه نگاه از تو نيازي به قدم هم نشود. شهسوارا.... گر نگاهم نكني مي شكنم به خدا راضي شود اين دل من با نگاهي از تو...! من كه شاعر نبودم تو مرا شعر سرودي اين همان حرف دل است كه به شعرش گفتم شهسوارا.... بد و خوبش با تو..! سه شنبه 14/6/85 8 شب مسجد جمكران پ.ن: گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود تا تو بيايي پ.ن: تا ز معشوقه نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد **************************** نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط ع.پ
|
تقويم زمان.... ********************* رفته بودم سر تقويم خيال سر دفترچه مشقهاي سيام من كنار دفترچه تقويم شده ام چتر زدم من به دست خود به تقويم سفيد رنگ سياهي زدم من چه بيهوده ورق ها كه به تقويم نزدم به حريم گذشتم كه مقدس شده با بوي بهشت چه سركها نزدم!!! فال مخصوص خودم گر قلم راه دهد ، فكر مجالم بدهم گر خدا يار شود ، اين نوشته همه اذكار شود!! اين همان آهنگ زيباي من است صداي نتهاي قلبم كه به تحرير در آوردمش من نوشتم كه بگم از گذر باد و زمان ازگذر ثانيه هاي بي امان من به اين هيچ نينديشيدم به گذر پوچ زمانه كه دگر هيچ !!! اصلا نينديشيدم! من كه هر روز به تقويم نگاه مي كردم نقش يك كودك پاك در او ميديدم كودكي جز رسيدن به خدا هيچ نمي خواست ز زمان و ز مكان ولي امروز به آِينه نگاهي كردم عكس يك كودك زخمي و سياه در آيينه مرا مي ترساند همه تن ترسيدم همه تن آه كشيدم ز وجود من چه كردم با خود كه اين گونه سياهم كردي؟ ...آري ...من دل پاك امانت گرفته ز خدا را سياهش كردم .امروز گذر كردم ز ايام زمان من بزرگ تر شده ام ولي افسوس ! خجالت مي كشم از تقويم كه به بي فكري من شد تباه معني عمر همان بود كه من ياد تو بودم ولي حيف ازآن لحظه اي كه با تو نبودم خدا!! ولي اين روز برايم روز آغاز من است روز آغاز دوباره روز من روز برگشت به گذشته به همان كودكيه پاك!! همان كودك معصوم خيال به همان چهره زيبا كه هزار چهره در او گم مي شد آري.... امروز همان روز من است من همان كودك معصوم را هديه از خدا مي خواهم من دلي پر شده از ياد خدا مي خواهم هديه ها گرچه مرا خنداند گرچه تبريك دوستان مرا شاد كند ولي من از تو خدا مي خواهم من دلي پر شده از ياد خدا مي خواهم خدايم!! من دگر هيچ نخواهم در اين ميلادم من تو را مي خواهم من دلي پر شده از ياد تو را مي خواهم من دو باره يك سال بزرگ تر شده ام آيا گلها مرا در جمع خود راه مي دهند؟ آيا شقايق ها نام مرا مي دانند من يك سال بزرگ تر شده ام و ابديت نزديك است پ.ن: هر كودكي به اين اميد به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نا اميد نيست و من هنوز به اين جمله اميدوارم پ.ن: آری معصومیت کودکیهایم گم شده است، اما من هنوز هم همان کودک عاشقم و ساده دل! و همچنان در انتظار... در انتظار ظهور آن لحظه رویایی ... من اینجا تنها ماندم! خدایا مرا به بغضی که از تو میشکند بسپار...
******************************* كوله پشتي |
|