|
|
شاید هرگز نباشم....
|
||
|
پروردگارا انتظار سخت ترین مجازاتی است که برایم در نظر گرفته ای ! مرا ...ببر..... |
1- تقدیم به پیشگاه حضرت صاحب الزمان
كاش اي خورشيد زيبا تو مي آمدي، مي تابيدي
كه به نور تو زمين محتاج است
ولي اين دل چه كند بي تاب است
وعده دادم كه تو را مي بيند
گر چه اين راه كه بين من و توست هست دراز
ولي اميد به آنم قدمي بردارم
شايدم با يه نگاهی از تو هیچ نيازي به قدم هم نشود.
2- هرچه را می خواهی....

ديگر چيزي باقي نمانده
تا لحظه خدا
اي كاش زود تر ميفهميد كه چه بايد كرد؟
دل من جايي است كه كبوتر ها نيز به آن راهي نيست
دل من بقچه سنگين وصال است
دل من طاقچه فكر و خيال است
غربت ثانيه ها
اشك و آه و سوزها
به خدا مي بخشم
هرچه را مي خواهي
اندكي صبر بده
حال با خود تو ببر
هرچه را مي خواهي......
3- هیچستان
فرصت ها بوي ترديد مي دهند
باز هم پشت ديوار فردا
روزها را سپري ميكنم
هنوز هم پشت هيچستان هرگز فراموش شده ام
چه كسي پيدا ميكند مرا؟
« گم گشته ام نديده ايد مرا؟ »
پ.ن:
خدایا!
تو دليل خوب بودن منی...!
چه می شود مرا هم به بارگاه تو راهی باشد!!
و تو را به اين دل گذری افتد که اگر بيايی من می روم!!!
نمي مانم!
جاده های رفتن را يک به يک در می نوردم و پرواز را تجربه ميکنم
نمره بیست...


من به اندازه یک وجب از فهمم
این را فهمیدم که سکوت دم شب
چه بسا بدتر است از گناه دم صبح تا هزار رو یک شب
من اگر برخیزم و صدایی بزنم
که اهای فهمیدم این سکوت یعنی ظلم
لااقل شب به سکوت می خوابم
یاد من می آید
هر که مبصر می شد با گچ قرمزی روی تخته
در کنار نام بدهای کلاس جمله ای حک می کرد:
«هر که با استاد نیست ادم نیست»
تو سری می خوردیم
وعده مان می دادند چوب از چوب معلم گل تر؟
درس دهقان فداکار باز هم منحل شد
زنگ انشا بازهم با ریاضی حل شد
نمره انضباط همگی از دم بیست
هرکه حرفی میزد نمره اش ....
این که خیلی خوب بود هرکه اعتراضی میکرد
مشتی میخورد که انگار او فقط ادم نیست
من که عادت کردم پشت دستی خوردن
تو اگر خاموشی
نمره ی ننگینت تا ابد از دم بیست....
***********************
پ.ن:
خدايم! مرا از خودت مران . تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.

پست چی....
منتظر بودم تا پست چي زمانه
اخرين بسته محرمانه مرا بياورد
صداي قدمهايش به گوش ميرسید
صداي زنگ در آمد
دوان به سوي در همان و زمين خوردنم همان
پايم پيچ خورد و سرم خوني
صداي مستمر زنگ در و من هنوز روي زمين
ديگر توان ايستادن هم نداشتم
از شدت درد مي پيچيدم
هرچه صدايش زدم نرو! نرو ! من هستم...
من در خانه ام
اما انگار صدايي به صدا نميرسيد
ديگر صداي زنگ هم برید
پست چي رفته بود
و بازهم موسیقی تکراری سکوت
می دانی؟
من هنوز هم
از شدت درد روي زمين
مي نالم.....
***************************
خدایا !مرا همواره در درگاهت نگه دار / دیدن تو حتی از دور / یعنی زنده ماندن و جان داشتن اما ندیدنت پژمردن و جان دادن ست
مهربان خدای من....
مهربان خدایم...
آسمان تو جای من است
و زمین تو معلم پرواز من
مهربان خدایم...
دلگیرم ...
دلگیر از خیانت های بی علت
دلگیر از فقر انسانها از محبت
دلگیرم به قدر تمام ستاره ها
به قدر تمام سنگ ریز ه های بیابان بی آب و علف

مهربان خدایم...
باز عشق تو آمد و من لکنت گرفتم
باز آتش زدی بر دلم
و من تو را از صفحه اول نوشتم
*******
مهربان خدایم...
دلم برای بارانت تنگ شده
ودلم هوای آسمان ابریت را کرده
همه مردم هنوز هم فکر می کنند امسال سال خشکسالی است
اما من که باران تو را می بینم
و هنوز هم لباسم خیس خیس است
*******
مهربان خدایم
من هنوز هم
سرما
سرما
سرما خورده ام
بگذار بگزارند به حساب سرمای زمستان پارسال
اما خیسی موهایم را چطور؟
بگذار هنوز هم لابلای نیزارها
با خیال نی از شکایت هایم حکایت کنم
و بگذار هنوز هم دردهای نگفته ام را
فقط برای تو ، یعنی :
مهربان خدایم روایت کنم
نازنین، نازنینم
مهربان ، مهربانم
مهربان خدایم
قلبم را به تو می سپارم به تو...
به تویی که مرا پاک افریدی
ولی هیچگاه خیانت در امانتم را به رویم نیاوردی
مهربان خدایم
خطایم را ببخشای
که بهشت جایگاه گناهکاران نیست
و محبتت را بیفزای
که جهنم جایگاه عاشقان تو نیست.
آمین یا الرحم الراحمین
*********
پ.ن:
خدایا! عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.
خدایا!
در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر
و خدایی که در این نزدیکی است...-
اين روزها حال ما بهتر از ديروز است
و دیروزمان بهتر از ان روزها
این روزها سيبهايم را رنگ ميكنم و شبها جاي چراغ مي فروشم
این روزها کار ما شدست چشم بسته راه رفتن و دهان بسته حرف زدن
اين روزها تازه می فهمم چرا قلب ما ..ی کسی را می شکند
و چرا خدا دلهای اندوهگین را دوست می دارد.
اين روزها تازه می فهمم كه تنها دل ما دل نيست و هر که با ما نیست دشمن نیست
اين روزها خدا مهربان تر شده است
و گاه گاهي به ما سر مي زند
اين روزها در دلم جنگ خدا هست و شيطان
جنگ عقل هست ودل
دعوا هنوز سر نماندن من است
اين روزها به مظلومیت خودم مي گريم تا كسي بر سادگيم نخندد
آه از آن روزها
و فقط یاد باد این روزها
پ.ن:
اين روزها نه از من خبري هست و نه از .... وديگر حتي باران دعا هم نمي بارد و تو چه زود آن خاطرات را با خود بردي به تنهايي هاي من وتو
|
|
|